تبليغاتX
دروازه
دروازه ای به روی میدان مبارزه
 

 

 

 

 

      

            ghoolghool.blogfa.com

 

خورشید نمیتواند به آیینه نگاه کند

 

چون نور چشمانش را میزند

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 
 

                 

 

 

                اشکات و باور ندارم....

 

مبارزه در کارتاژ زخم داره ومرگ که سهم من بیشتر زخمه

 

و هر بار یک دوست به کمکم میاد تا این زخمها رو التیام بده

 

 من درد ندارم میخوام زیر آسمون با اون گپ بزنم

 

امشب برای بستن زخمهام به سیاهچال کارتاژ میای؟

 

 

 

بازم شبه، دنیا امن شده

 

 

با من غریبگی نکن با من که درگیر توام

 

من مات تصویر توام     من مات تصویر توام

 

 

 

توی آسمون ماه وجود داره وستاره

 

 سالهاست که اونها اونجا هستند و ما روی زمین در حال تماشای هم هستیم

 

می دونستی عزیزم

 

که مردها از جنس آسمونی ها هستند اونها برای زندگی روی زمین ساخته نشده اند.

 

اونها از زمین وآهنگ هاش هیچی نمی فهمند اونها تمام عمرشون رو توی آسمون و توهم برگشت به اون سپری

 

میکنند.

 

و زنها از جنس زمینند و آشنا به زبان زمین.

 

میدونی زندگی روی زمین پر از لذته برای کسایی که به زبان زمین دسترسی داشته باشند و نبض پر تپش زمین

 

رو بفهمند و زنها کاملاً به اون آگاهند.

 

میدونی عزیزم

 

اونها با حرکت ماه و جایگاه اون در آسمان _عادت ماهانه_ میشند وهمیشه در تعادل زمین سهم دارند با حرارت

 

 زمین سرد وگرم میشند.

 

اونها ورود بهار رو میفهمند و خروج زمستون رو درک میکنند.

 

 

 

دوچرخه سواری های بچگیمون یادته

 

اره میدونم هنوزم بازی میکنی با دوچرخه .

 

 ماها به این زودی ها بزرگ نمیشیم!

 

 

 

یک مرد از سواری با دوچرخه چی میدونه؟ فقط و فقط رکاب زدن وسرعت گرفتن وریختن اشک زیر شلاق باد روی گونه ها.

 

و یک زن رسیدن به اوج لذت و صحبت با زمین.

 

چطوری؟

 

خیلی ساده وقتی یک زن دوچرخه سوار میشه گرمترین جای بدنش روی زین میزاره که حساسترین نقطه از یک

 

 تن هم هست.

 

با هر پستی بلندی اون با زمین عشق بازی میکنه.

 

وکوچکترین ریگهای جاده رو هم حس میکنه وبه اونها عکس العمل نشون میده و یک مرد هیچ وقت از این زبان

 

 آگاهی پیدا نمیکنه.

 

مردها تمام عمرشون رو در توهم زندگی میکنند .

 

توهم زن، توهم قدرت و...

 

 اما یک زن همیشه در دنیای خاکی و زندگی عادی زنده است و رویا در اون کم رنگ تره چون به زندگی و زمین

 

اهمیت میده واین موهبت زندگی در زمین رو با تمام وجود هر چند ناخواسته عزیز میداره.

 

همیشه مردها مثل مشابه های حیوانیشون اهل چنگ ودندون نشون دادند.

 

اونها مثل شیرها غرش می کنند ومثل گرگها زوزه اما به تنهایی اهل از بین بردن زندگی نیستند.

 

اما زنها طالب قدرت اند طالب جنگند وهیچ وقت دستهای خودشون رو به آسمان آغشته نمیکنند بلکه این

 

مردها هستند که خون از دستهاشون جاری میشه بی دلیل

 

مردها هیچ وقت زمینی نمیشند وزنها هم آسمانی

 

این یک پیوند دیرینه است 

 

یک پیوند دیرینه  

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 
 

 

 ghoolghool.blogfa.com




عصر اون روز زیر بارون رو به من برگردون

 

خاطرات لب ایون روبه من  برگردون

 

توی فال افتاده بود عاشقمی یادت میاد

 

فال راست توی فنجون روبه من برگردون

 

عصر اون روز زیر بارون روبه من برگردون

 

 

 

 

من میخوام با تو باشم فرقی نداره چه جوری

 

تو بمون با این کارت جون رو بهم برگردون

 

با نگاهت باز بیا آتیش بسوزون توی دلم

 

برق اون چشمای مجنون رو به من برگردون

 

عصر اون روز زیر بارون رو به من برگردون

 

 

 

 

 

حرف وقول هات چی میشه یعنی فراموشش کنم

 

پس تو هم حرفهای خوبم رو به من برگردون

 

من میخوام برم به یک جزیره یک جای دور

 

اجازم دست تو اون رو به من برگردون

 

 

 


 

 

 

 

فصلها هر کدوم یک فلسفه اند

 

و بهار برای من فلسفه هندسی دایره واری داشت به همراه کسل بودن.

 

و پاییز همیشه مملو از انرژی بوده

 

اما این بهار کسل کننده برام یک هدیه آورد کاشکی همه هدیه ها سبز باشند

 

 وخانه ها سبز

مثل اون سریالی که

 

 آدمهاش وقتی با هم قهر هم بودند

 

 با هم صحبت می کردند.

 

 


 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 

 

 

 






واسه پرکشیدن من خواستی آسمون نباشی

حالا پرپر میزنم تا همیشه آسوده باشی

****

ماها در جوانی عاشق هم میشیم



و هی برای هم خطرناکتـــر هی خطرناکتـــــــــــر





هی خطرناکتــــــــر







هـــــــــی خطرناکتر




هی خطرناکتـــــــر


















+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 
 
میدان جنگ
پست الکترونیک
خاطرات خونین
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
اندیشه دریا
سلطنت سکوت
کلاکت
سینمای فرانسه
شعرهای پنهانی
غزل دختر شرقی
خرمگس خرفت
مسافرکوچولو
روژین وروزگارش
ابر خاکستری
چرکنویس
آبی آسمانی
بازخوانی کاغذ پاره ها
چشم بر هم مینهیم هستی دوسو دارد
آری! آغاز است به پایان نیاندیشیم
پر تپش باشه دلی که خون به رگهای تنم داد
یک مشکل عجیب دارم پیدا کردن آدمه در میان آدمها
آوای دلتنگی
گل بارون زده(دختر خاکستر نشین)
ماهی سیاه کوچولو
ماه نقره ایی
کافه تیتر
مردی که لب نداشت
بند انگشتی(bandanghoshti)
خواندنیهایی از مجلات قدیمی
جهنم و بهشت
کافه مادلن
استاد کوچولو
دغدغه های تنهایی من
بالا بلندتر از هر بلند بالایی
هرکسی نگاهی دارد من به چشم شما ایمان دارم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
دوستانم
کو
سینما
فنجونک
ما به چشم شما ایمان داریم
شلاقهای ادبی
شعرها
داستانها
مونالیزای آقای بن لادن
عکس درست کن برای وب سایت و... (به خدا)
خشت و آیینه
سینما
پرده شیشه ایی
رویابینها
فیلم نوشته ها
نوین تصویر
lemon art
آزاد آرت
سینمای وحشت
ایران کارتون
زبان فرانسه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

یک مرد مرده