تبليغاتX
دروازه
دروازه ای به روی میدان مبارزه
 

 

۹-

تمام خستگی زمین را روی دوش من بگذار دارم تنهایی را تجربه میکنم


دلتنگی های مادر را بیاورم با چای عصر بچشم


برو دیگر در انتهای شب هیچ مردی گرمای رویای زن را تجربه نخواهد


کرد

 

 


میروم در کافه ایی دنج شاید نزدیکی خانه ولی عصر تا چایی با طعم نعنا بخورم

 

 و باران را تماشا کنم که شیشه ها جلویش را گرفته اند تا مبادا من را ببوسند

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 
 

 ۸-

 

آزادی مثل طعم زرشکی میمونه که از ترشی به تلخی میزنه

 

آزادی یعنی چشیدن یک آب آلبالو خنک توی سرمای زمستون توی یکی از

 

خیابانونهای شوش؟

 

یا خوردن ماتیک خوشرنگی که مزه گیلاس میده؟

 

یا نوشتن آزاد مثل تازی که اسب می تازه،

 

و شمشیرقلم رو در آسمون فکر تاب دادن؟

 

هیچکدوم از اینها آزادی نیست

 

آزادی یعنی ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 
 

 

 

7-

 

 

تا میلیونها سال، انسان فقط با چیزی صحبت می کرد که می توانست ببیند.

 

ناگهان فقط در عرض یک قرن، "دیدن" و "صحبت کردن" از هم جدا شد.

 

تلفن واژه ای تازه شد برای ما

 

فکر میکنیم به این پدیده عادت کرده ایم،

وضربه شدید این پدیده را در واکنش هامان درک نمیکنیم.

خیلی ساده، بدن ما هنوز به این موضوع عادت نکرده.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 

 

 

 

 

 

 

 

 

6-

 

 

بهترین راه  غرق شدن  در خدا راه عشق است

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 

 

 

 

 

5-

 

 

 

اگر به خاطر شرم نبود خداوند کشف نمی کرد که آدم و حوا سیب را خورده اند

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 
 

 

4-

 

افرادی را می شناسم که به خطاهایشان عادت کرده اند وپس از مدتی،

 

همین خطاها را به چشم سجایای اخلاقی

 

اشتباه گرفتند .

 

 

 

و دیگر برای تغییر زندگی بسیار دیر شده است.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 

 

 

 

 

 

3-

 

 

چرا مردم از جهان کودکی فاصله میگیرند،

 

هرچند میدانند این دوران چه شادی عمیقی را وارد زندگی شان میکند؟

 

 

 

شاید به خاطر اینکه دیگربا این شادی ارضا نمی شوند.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 

 

2-

 

 

با توجه به این که در بدو آفرینش، تعدادبسیار کمی روح روی زمین وجود داشته وامروز تعدادانسانها بسیار زیاد است، این همه روح از کجا آمده اند؟

 

 

روح ما مثل بلورها و ستاره ها،درست مثل سلولها تقسیم می شود.

 

روح ما به دو روح دیگر تقسیم می شود،این دو روح به دو روح دیگر تبدیل می شوند،  بدین ترتیب در طول

 

 چند نسل،بربخش بزرگی از کره زمین پخش می شویم.

 

ما بخشی از روح جهان هستیم .

 

در حقیقت اگر روح جهان فقط تقسیم بشود هر چند گسترش یابد، اما ضعیف تر هم می شود.

 

پس همانطور که تقسیم می شویم، دوباره با هم ملاقات هم میکنیم.

 

ونام این ملاقات دوباره عشق است.

 

 

سفر پیدایش توضیح می دهد که روح آدم تقسیم شد وحوا ازدرون او تولد یافت.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 

 

 

 

1-

 

خداوند در همه چیز تجلی میابد،

 

اما "کلمه" یکی از ابزارهای محبوب او برای تجلی است.

 

 چراکه "کلمه" ،اندیشه استحاله یافته به ارتعاش است؛

 

چیزی که بیش از این تنها انرژی بوده، در فضا، در پیرامونت پخش می شود.

 

 

 

 بسیار مراقب باش چه میگویی.

 

 

 

"کلمه" نیرویی عظیم تر از تمامی آیین ها دارد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 

 

 

 

 

 

 

 

 

از تهی سرشار ،

 

جویبار لحظه ها جاریست.

 

 

چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب، واندر آب بیند سنگ.

 

زندگی را دوست میدارم ؛

 

مرگ را دشمن.

 

وای ، اما – با که باید گفت این؟- من دوستی دارم

 

که بدشمن خواهم از او التجا بردن.

 

جویبار لحظه ها جاری.

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 

                                               درآسمان بمان پرنده مهاجر 

 

 

 

 

با تمام قوا حواسم رو جمع میکنم تا صدای شهر رو نشنوم شهری که برای من یک هویته یک هویت زیبا اما بی تو پر از صداست صداهایی که میخواد دهن باز کنه و آدم رو بخوره

توی این شهر همه چیز هست از پارکی که برای اولین بار در اون آب بازی کردم تا بیمارستانی که ...

آدمهایی که عنصر خیانت در اونها مثل آب 97درصد از وجودشون رو پر کرده تا فاحشه هایی که ناموس پرست تر از هر سیاستمداری هستند

اما من امروز میخوام یک شطرنج بخرم میخوام با خودم بازی یکنم

تنهایی

اونوقت دیگه برنده و بازنده خیلی مهم نیست مسئله بازیه و زمان

بازی مثل زندگی

زندگی یک بازی بینهایت ساده و البته شاداب که خیلی ها فقط جنبه ساده بودنش رو میبینند و بعضی هم شاداب بودنش رو

میخوام وقتی شطرنج رو گرفتم چشمام رو ببندم و 3دور دور خودم بچرخم و دستم رو دراز کنم وبه اولین کسی که دیدم بگم بیاد بازی

ما

آدمها

یادمون رفته که برای زندگی فرصت کمی داریم اونقدر که حتی نمیتونیم به درستی همرو بشناسیم

دیشب بازم یک فیلم از وودی آلن دیدم

خیلی جالب بود اون با یک زن سه بار ازدواج میکرد و هر بار اون زن گوشه ایی تازه از شخصیتش رو به وودی نشون میداد

آخر سر وودی گفت من فقط میخواستم زندگی کنم نه اینکه صرف تو بشم

و اونها برای چهارمین بار از هم جدا شدند

 

ما که با این همه توجه به هر حال توی اغلب ارتباطاتمون به روزمرگی میرسیم بیایم یکبار هم خودمون رو به دست آب بسپریم

 

چرا نباید یکم به خدا و سرنوشت و سه دور چرخیدن ودست خودمون اعتماد کنیم برای پیدا کردن یک هم بازی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 

واژها برای تو ترانه میشوند 

 

 

 

                                       

 

                

 

                

 

 

 

 

واژه ها

 

من دوستت دارم

 

من عاشقتم

 

من ازت متنفرم

 

من بی تو میمیرم

 

 

واژه ها که گناهی ندارند

 

من وتو باعث میشیم اونها بیان بشند

 

 

من

تو

من

تو

م

ت

.

.

...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:0  توسط گلادیاتور بدون سپر | 
 
میدان جنگ
پست الکترونیک
خاطرات خونین
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
اندیشه دریا
سلطنت سکوت
کلاکت
سینمای فرانسه
شعرهای پنهانی
غزل دختر شرقی
خرمگس خرفت
مسافرکوچولو
روژین وروزگارش
ابر خاکستری
چرکنویس
آبی آسمانی
بازخوانی کاغذ پاره ها
چشم بر هم مینهیم هستی دوسو دارد
آری! آغاز است به پایان نیاندیشیم
پر تپش باشه دلی که خون به رگهای تنم داد
یک مشکل عجیب دارم پیدا کردن آدمه در میان آدمها
آوای دلتنگی
گل بارون زده(دختر خاکستر نشین)
ماهی سیاه کوچولو
ماه نقره ایی
کافه تیتر
مردی که لب نداشت
بند انگشتی(bandanghoshti)
خواندنیهایی از مجلات قدیمی
جهنم و بهشت
کافه مادلن
استاد کوچولو
دغدغه های تنهایی من
بالا بلندتر از هر بلند بالایی
هرکسی نگاهی دارد من به چشم شما ایمان دارم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
دوستانم
کو
سینما
فنجونک
ما به چشم شما ایمان داریم
شلاقهای ادبی
شعرها
داستانها
مونالیزای آقای بن لادن
عکس درست کن برای وب سایت و... (به خدا)
خشت و آیینه
سینما
پرده شیشه ایی
رویابینها
فیلم نوشته ها
نوین تصویر
lemon art
آزاد آرت
سینمای وحشت
ایران کارتون
زبان فرانسه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

یک مرد مرده