![]() |
![]() |
|
| دروازه ای به روی میدان مبارزه |
|
(( هی فلانی ! زندگی شاید همین باشد ؟ یک فریب ساده و کوچک . آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و جز با او نمی خواهی . من گمانم زندگی باید همین باشد .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:0 توسط گلادیاتور بدون سپر |
|
|
آسمان من را میترساند او با تمام هزاران چشمش کور است *اون هیچوقت سرما را در روی پوستش حس نمیکند گرمای عرق ریز قبرستان را تا به حال ندیده او حتی ماه که عاشقانه هر شب تا صبح نگاهش میکند ندیده است ** شاید باید خدا را شکر کنم که تو آسمان نیستی
**** با تمام وجود خواهم تاخت همچون اسبی تازی که باد در دماغقش افتاده تا کجا نمیدانم برای چی نمیدانم این باد است که در دماغم افتاده ...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:0 توسط گلادیاتور بدون سپر |
|
|
در ظلمت شب کرم شب تاب خورشید است
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:0 توسط گلادیاتور بدون سپر |
|
|
گرگهایی که در بیابان شب میخوابند سرهاشان را کنارهم میگذارند مبادا بیدار شود کناری وبدرد دیگران را
از خودم بدم میاد از دیگران هم از مردم نامهربان و مهربان هم روزی حقیقت را به میدان سر بریدند من از کنار آن گذشتم دیگران هم دودی نمیخیزد چرا از کنده هامان شوری نمیبینم ز مردان جوان هم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:0 توسط گلادیاتور بدون سپر |
|
|
ببخشیدا ن ن نمی دونم چم شده فق فقط می دونم که روزها تند تند تندتر از قبل دارند حرکت میکنند م م م ن نمی دونم باید بب با این احساس چه ک ک کنم تا زگی یی ها تمام دلم پیچ می خوره ددیشب خواب دیدم با باید روزها رو کوتاه کنم چه جوریشو نم نم نمی دونم ا ا ام تا از خواب پاشدم به به به کوتاه کردن روزها فکر کردم خو خودمم از اینهمه وقتی که دارم خسته شدم من ... من ... من من تا تونستم روزها رو کوتاه کردم م من رفتم تو اتاق، تو اتاق خانم... @ ... سر کمدش اون هنوز خواب بود ر ر روش یک ملافه سفید کشیده شده بود ا ا ا ون همیشه اینطوریه ف فقط خیلی تو خواب وول می خوره خی خیلی وقتهام من میرم پیشش که شبها نتر نترسه . اون شب شبا همش حرف میزنه ن نمیدونم با کی ولی تا صبح همینطور یکدست حرف میزنه بعضی وقتهام ا الکی میخنده می می میخنده و با چشمای بسته من رو رو نگاه میکنه و و منم یکم داغ میشم م م م ن من میترسم روزها رو باید یکی کوتاه کنه من نمیدونم آخه روزا ر روزا من و میتروسونه ا اون منو می میبره تو تخته خوابش می میگه میشه اسب من ب باشه.اون می میشه فرش و من و روزها ر روش قلت م میزنیم. م من سردم میش میشه.
م م من . اون میخندید وبا چ چشای بسته من من رو نگاه میکرد و من من بازم تابستون اومده بود من ملافه رو زدم کنار اخ اخم کرد و من چشمام رو بستم یکی باید روزها رو کوتاه کنه روزا خیلی بلند شدند خ خیلی بلند
من تو کمد روزا رو بریدم با با قیچی خیاطی ش شاید یکی بخواد اون رو بازم بدوزه یا یا یا ح حداقل یکم از دم پاش کوتاه کنه و بعد ا و اونو بدوزه من من م م سردمه ه ه هه ه ه هه روزا کلی گرم شده م م من تازگیا روزا خیلی بلند شده بود ............. ......... ...... ... .. .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:0 توسط گلادیاتور بدون سپر |
|
|
خسته شدم از اینکه همیشه یک نفر قبلی وجود داشته خدایا پس کی من اولین خواهم بود
من خسته شده از اینکه به هر جایی رفت یک نفر قبلی قبل از اون به اونجا رفته بود من در تمام سالهای عمرش ترانه ایی خواند که بعداً فهمید اونرو یک نفر قبلاً خوانده من از تنهایی نمیترسید بلکه خودش رو اولین تنها میدونست البته قبل از اون خدا صاحب
این لقب شده بود
من داشت از غصه هاش جون میکند جغدی رو دید که داره میمیره و مرد من عاشق شد و ... من به هر دری دست زد قبل از اون یا باز شده بود یا بسته من دیگه سالهاست که کار نو نمیکنه چون میدونه این کلمه سالهاست کهنه شده
من دلش میخواهد یک گوشه ایی بمیرد تنها
خیلی سخته گل آرزوهاتو تو یک باغچه دیگه ببینی و
بگی: گل من باغچه نو مبارک
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:0 توسط گلادیاتور بدون سپر |
|
|
میدان جنگ پست الکترونیک خاطرات خونین |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
|
RSS
|